تبليغاتX
مسافر

مسافر

آنقدر پشت پنجره ی این خانه چشم به راهت ماندم که یادم رفت این خانه در هم دارد...

 

از احساس تو می ترسم دلم درگیر و داغونه

امید بودنت انگار تو این خونه نمی مونه

بهار امسال چقد سرده لباس گرمتو تن کن

بیا برگرد و این مَردو که مُرده باز هم من کن

قرار هر شب و روزم به یادت حال من خوبه

شبا دلتنگی و گریه در قلبم رو می کوبه

دلم یه گوشه کز کرده سرش رو زانوی درده

ولی بغضش رو می بلعه خداییش خیلی هم مَرده

هنوزم حرمت یادت توی قلبم سر جاشه

به غم می گم که برگشتی تا از کنج دلم پا شه...

*************************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط مسافر|

            "تصویر..."

با هم نشدیم و با همه لج کردیم

تنهایی و اضطراب را رج کردیم

انگار که لبخند در این شهر مد است

تنها لب و اخم خویش را کج کردیم...

**********************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط مسافر|

فردا مزخرف ترین روز زندگیمه...

تولدم...

لطفا تبریک نگید...

             "قانون"

هر روز دلم دور و برت می آید

فریاد زدن به باورت می آید

دل نازکم این دل که به تو رو آورد

آتش نزنی گلم... سرت می آید...

*****************************

                "ایمان"

حساسیتی به عهد و پیمان دارم

یادم نرود تا به بدن جان دارم

دربست اسیر و مبتلایت هستم

اعجاز نکن من به تو ایمان دارم...

*****************************

         "جانم فدای... مرگ"

از خاطر زنده ها شبی خواهم رفت

در کام خزنده ها شبی خواهم رفت

در غربت این خاک دگر پوسیدم

با جمع پرنده ها شبی خواهم رفت...

*****************************

              "عادت"

به داشتن دل پر عادت دارم

به یونجه ی تلخ آخور عادت دارم

خندیدم و خندیدی و می خندیدیم

عمریست که به تظاهر عادت دارم...

******************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط مسافر|

یه سری رباعی براتون می ذارم که شاید به مذاق بعضی

دوستان خوش نیاد... اما خب گوشه کنار بعضی هاش هم

می تونی بخندی رفیق...

به درخواست یکی از دوستان کارمو گذاشتم که گوش کنید

شعرش از خودمه خودم خوندم میلاد اکبری آهنگسازی و

تنظیم کرده و پوریا حیدری میکس و مستر استودیو ملودی...

می تونی در مورد اونم نظر بدی...

                 "نارفیق"

این بنده ۹۰ را به ۱۶۰ نداد

دل را به کسی که عاشقش هست نداد

این دست که چندیست رهایش کردی

بعد از تو رفیقم به کسی دست نداد...

*****************************

                "دعا"

آغاز سقوطمان کسی حرف نزد

در بین سکوتمان کسی حرف نزد

گفتیم که بد نیست دعامان بکنید

هنگام قنوتمان کسی حرف نزد...

***************************

          "دل شب زنده دار"

دلتنگی شب خیز مرا گوش نکرد

تنهایی لبریز مرا گوش نکرد

پیوسته ز حال و روز نحسم پرسید

درد دل ناچیز مرا گوش نکرد...

***************************

                       "به گوش"

عاشقی پیشه ی مجنون صفت دیوانه ست

شهر عشاق عزیز دل من ویرانه ست

بی نمازیم اگر عذر موجه داریم

نرسیده به مصلای محل میخانه ست...

*****************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط مسافر|

ریشه هام بیرونِ آبه که پلاسیده و زردم

توی باغچه هم بکاریم تا بهار برنمی گردم

لااقل توی زمستون منو از دلت می چیدی

صحبت از وفا که می شد بین حرفام می پریدی

خفه خون گرفتم اون روز واسه روحیه ت ضرر داشت

تازه فهمیدم که حرف حسودا چقد اثر داشت

حرمت عشق و شکستی به بهونه ی نجابت

برو همسایه ی قلبم برو خوبم به سلامت

آرزوهای قشنگی با تو تو دلم کشیدم

اما جز دیدنت از دور به کدومشون رسیدم؟

جای پاهات  روی قلبم فدای یه تار موهات

تنها آرزومه اینکه برسی به آرزوهات

با همین پاهای مَردَم دور خاطرت می گردم

بیا یه عهدی ببندیم... برنگردی... برنگردم...

**************************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط مسافر|

یه سری دوبیتی و رباعی که

حوصله تون سر نره از این همه بی آپی...

******************************

                     "شکسته"

چه کرده ام که تو رفتی؟ خودم نمی دانم

چه حس غربتی نشانده ای به دامانم

که بعد رفتنت چنین غریب در وطنم

نمازهای قضا را شکسته می خوانم...

******************************

            "نامرد"

از بی خبری دق نکنم نامردم

یک کشورو عاشق نکنم نامردم

حالا که دو رویی توی ایران خوبه

دنیا رو منافق نکنم نامردم...

******************************

                 "شوخی با خدا"

گفتند به ما زمانه گرگ است... که هست

بازوی ستمگران سترگ است... که هست

ما مردمِ مردِ زیر خط فقریم

گفتند به ما خدا بزرگ است... که هست...

******************************

                  "سیگار..."

هر رنگ پریدگی ز بیماری نیست

بیدار شدن نشان بیداری نیست

من از غم چهره ی پدر فهمیدم...

سیگار کشیدنش ز بیکاری نیست...

******************************

                 "شرمنده"

دنیا کَمَکی به گریه ها می خندد

هر روز جدا و شب جدا می خندد

اینجا همه در حال فرار از کارند

بیچاره اگر شوی خدا می خندد...

****************************

و در پایان...

هر چه با ثانیه ها کلنجار می روم تا به عقب برگردانمشان...

باز هم ساعتی دیگر می بینم که با سرعت مرا از لحظه های با تو بودن دور می کند...

قیام ساعت هاست...

و انتفاضه ی ثانیه ها...

برای گرفتن تو از من...

*******************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط مسافر|

به حجب چشم سیاهت قسم که دلتنگم

ز رفتنم نهراسی که مثل آونگم

سکوت و ساز و سرشک و سپاه غصه و سوز

درود بر غم سیگار لایت و قهوه هنوز

بهار آمد و از سبزی جهان گیجم

و عشق مُرده و بنده به فکر ترویجم

سلام خواب قشنگ شب و خیال و سکوت

سلام بر غم و احساس و عشق و درد و سقوط

و مرده باد لحظه ی نبودنت خوبم

برای بار هزارم به در... نمی کوبم

که جای دست غریبم نشسته روی درش

شکست قلب و صدا زد دلم گور پدرش...

http://silentmen.persiangig.com/image/3192344-lg.jpg

********************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط مسافر|

چه آتیش بازی خوبی دلم رو خوب نفتی کن

بسوزونش شبیه دفعه ی پیشی که رفتی کن

تو دستامو رها کردی نبودن هاتو حس کردم

یه جوری رفتی انگاری که دستاتو نجس کردم

ندیدی آرزوهامو تمناهای بی جامو

تو محو آسمون بودی ندیدی اشک چشمامو

یه لطفی کن حلالم کن که انقد محو چشماتم

دارم می رم واسه اینکه به فکر حال فرداتم

گذشت از من ولی دیگه دلی رو زیر پا ننداز

تمام قصه مو حک کن شکستن هامو جا ننداز

نبودی تا بخندی به زمین خوردن به این سختی

چه مفلوکم بدون تو ولی بی من تو خوشبختی...

http://autumn8baran-of-love.persiangig.com/%DB%8C%DA%A9%DB%8C%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%20%D8%A8%D8%A7%D8%B2%20%D9%87%D9%85%20%D8%AA%D9%88%20%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg

*********************************************

 فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط مسافر|

             "تردید"

تا گریه کنم ز التهابت بروم

یک لحظه سرک کشم به خوابت بروم

چندیست تکاپوی عجیبی دارم

تردید کنی به انتخابت بروم...

****************************

             "بخند"

با این همه احساس مرا کوبیدی

با اینکه تمنای مرا می دیدی

از گریه نفس کشیدن از یادم رفت

اما تو به گریه های من خندیدی...

****************************

              "قرار بعدی"

نمی ذارم که امشب خواب باشی

که مثل هرشبت بی تاب باشی

خودم اشکاتو می گیرم عزیزم

فدای تار زلفت که مریضم

شلوغم غلغله م درگیر بختم

چه خوشحالم که از یادت نرفتم

نذاشتی سر روی شونه ت بذارم

ولی من واسه اشکات شونه دارم

به چشمای تو مدیونم غرورو

نمی ذارم بری این راه دورو

گذشتی از کنار اشک سردم

"دعا کن کم نیارم بر نگردم"

دلم بی تابه تب دارم مریضم

برو بی من ولی خوش باش عزیزم

بت رعنا و زیبای نجابت

لهش کن قلب بی تابم رو راحت

تو پاییزی و من مثل یه برگم

تو خوشبختی و من راضی به مرگم

حلالم کن که اشکاتو ندیدم

تو حق داری که من زشتم پلیدم

برو ماهم که دیره به سلامت

قرار بعدمون روز قیامت...

 

*******************************

             "عادت"

به تو عادت دارم که کنارم باشی

به تو که جادوتو به دلم می پاشی

به تو عادت دارم که شبا داغونم

به تو عادت دارم عشق نا میمونم

خیلی راحت رفتی خونه سرگردونه

خیلی ساده ست دلم یاد تو می مونه

به تو عادت دارم که شبا بیدارم

سرمو رو پای عکس تو می ذارم

تا به کی خودخواهی تا به کی خودبینی

رسم دنیا اینه اینی که می بینی

به تو عادت دارم که دلم آشوبه

غصه ی بی عشقی دلمو می کوبه

گلای گلدونم به تو عادت دارن

رنگ گلبرگا رو واسه تو می ذارن

به تو عادت دارم واسه این بد بختم

با غمت می سوزم می میرم رو تختم

کم میارم می رم پای قاب عکست

دلمو خوش کردم به یه لحظه مکثت

به تو عادت دارم که بگی می مونم

ولی من رفتنتو از نگات می خونم

به تو عادت دارم که همه ش دلخونم

می رم از این خونه به خدا می تونم

قاب عکسامونو غصه هات کج کرده

خدا هم این روزا با دلم لج کرده...

 

*******************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط مسافر|

نمی دونم چرا رفتی اخیرا با دلم سردی

فقط با گریه می خندم دلم می خواد که برگردی

دلِ ساده دلِ خسته دلِ داغون و آشوبم

بیا اشکاتو بردارم به احساست قسم خوبم

نتونستم دم آخر کنار پنجره باشم

تو چشمای نجیب تو تو آغوش تو پیدا شم

تنفر دارم از اشکی که واسه دیدنت سد شه

دلم حتی اگه بد شی محاله با دلت بد شه

چقد ساده م چقد خسته چه احساسی به تو دارم

از اون لحظه که تو رفتی شبا تا صبح بیدارم

فدای خاک راه تو فدای اون دل سنگی

چه آشوبی به پا می شه تو دل از درد دلتنگی

من از تقویم بیزارم عذابم می ده پی در پی

دو ساله مونده تو پاییز بهارم می رسه؟ پس کی؟

برو مهتاب خاموشم دعا کردم که خوش باشی

تو آغوشی که احساسش حقیقی باشه پیدا شی

اگه گفتی که احساسم دروغه یا که خودخواهم

حلالت کردم از روزی که رفتی خوب من ماهم

می دونم خسته ای شاید که از من حوصله ت سر رفت

کلاغ قصه یادت هست؟ دیگه از دست تو در رفت

مسافر بودم و هستم به احساسم قسم می رم

به شهر بی کسی هامو شب از داغ تو می میرم...

******************************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط مسافر|

با یه دو بیتی شروع می کنیم:

                    "فرشته"

با پای خود آمد ولی با پای دیگر می رود

از جای دیگر آمده پس جای دیگر می رود

گفتی فرشته بوده ام من ساده ام یادم نبود

او آدم است و از فرشته هم فراتر می رود...

*********************************

یه دوبیتی دیگه:

                  "عکس"

با یاد چشمای نجیبت روزمو شب می کنم

عکست نباشه لحظه ای روی چشم تب می کنم

با این توهم که شب و مهمونمی دنیای من

از صبح زود این خونه رو گرم و مرتب می کنم...

*************************************

نوبت رباعیه:

                "سنگدل"

شیطان به دل سیاهمان چیره شده

بی معرفتی به قلبمان گیره شده

رد می شوم از کنار آن مردی که

با ویلچرش به پله ها خیره شده...

***********************************

               "شاعر شوم"

عارف که نگو شاعر شومی هستم

دل بسته ی اسطوره ی رومی هستم

با این همه افکار پلید و زشتم

شرمنده ی افکار عمومی هستم...

**********************************

فریاد زدم ولی کسی گوش نداشت

اما قفس شکسته ام جوش نداشت

یک روز ولی ز شهرتان خواهم رفت

اینجا احدی برایم آغوش نداشت...

*********************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط مسافر|

از لحظه های بی تو...

متنفرم...

از نبودنت...

حالم بهم می خورد...

یک کیسه باید همیشه همراهم باشد...

تضمینی نیست که تو همیشه باشی...

**************************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط مسافر|

فقط دیوانه وار نوشتم...

از این دیوانه به دل نگیرید...

***************************

گفته بودی می روی اما نگفتی تا ابد

لعنت و نفرین قلب خسته بر تقدیر بد

سینه مالامال شد از خاطرات رنگی ات

لامروت کور شد چشمانم از دلتنگی ات

بغض ها مردانه در زیر گلو انباشتند

غصه هایت سالها در سینه ام گل کاشتند

چشمهایت را کشیدم نقص دارد یار من

بگذر از من چون شکسته سوزن پرگار من

عکس هایت را گرفتی تا که نقاشم کنی

عاشق پنهانیم برگشته ای فاشم کنی

می تراود عطرت از گوشه کنار خانه ای

مست شد از بوی تو بار دگر دیوانه ای

جایتان خالی که ما دیشب چه حالی داشتیم

با تبسم هایتان بزمی خیالی داشتیم

سکته کردم نوبتی بزمم به پایانش رسید

شاعر خوش ذوق هم آخر به کاشانش رسید

ساعتی رویای تو ابیاتی از سهراب خواند

یک دو بیت از مادر و بعدش کمی از آب خواند

روزگارم خوب بود انگار زندانی شدم

اهل کاشان بودم و افسوس تهرانی شدم...

********************************

آره...

یه زمانی...

اهل کاشان بودم...

روزگارم بد نبود...

...

سر سوزن ذوقی هم داشتم...

که میان دود این شهر لعنتی...

همه...

خفه شدند...

ذوقم به سرفه افتاد و روزگارم...

سیاه شد مثل ذغال...

یک وجب منو اکسید کربن رویش نشسته...

باید برگردم به کاشان...

***********************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط مسافر|

به اندازه ی سادگیم زرنگ باش...

به اندازه ی عاشقیم بی رحم باش...

به اندازه ی گریه هایم بخند...

به اندازه ی غصه هایم شاد باش...

تو...

خوشبخت ترین آدم روی زمینی...

توی آسمان بحثش جداست...

خواهم گفت همسایه...

*********************************

نمی دانم تازه دلم درد گرفته بود یا تازه درد دلم گرفته بود؟...

فقط می دانم تو زود خوابت برد...

*********************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 10:18 قبل از ظهر توسط مسافر

               "بی تو هیچ..."

طاقت بی کسی و تاب سفر را دارم

زهله ی شیر و دل درد و خطر را دارم

ولی انگار بدون تو پر از درد و غمم

مگر اینکه دو سه تا عکس تو را بردارم...

 

********************************

             "دلخوشی"

عادتم داده خدا غرق تمنا باشم

ببُرم دل ز همه دلخوش رویا باشم

گرچه دلسوخته ام لیلی بی مجنونم

می روم تا به ابد بی کس و تنها باشم...

 

********************************

                         "شاعر"

خون دل با عرق سرد جبین خوردم من

گاهی از آن و هرزگاه از این خوردم من

شاعری زخمی و بی حوصله و غمگینم

سر هر قافیه صد بار زمین خوردم من...

********************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 10:46 قبل از ظهر توسط مسافر|

بی هوا پر می زند قلبم به سوی خانه ای

می رسد آخر کنار خانه ی ویرانه ای

می نشیند آن قَدَر بر روی دیوارش که باز

پر کشد از بام آن با سنگ صاحب خانه ای...

************************************

یادمه وقتی یه دانش آموز راهنمایی بودم...

عمل تقسیمو خیلی خوب انجام می دادم و دوسش داشتم...

اما...

از تو یاد گرفتم...

بجای اینکه لحظه هامو با تو تقسیم کنم...

فقط...

تو رو از خودم کم کنم...

با همه رفتنش هنوز هست...

فقط خودش و هیچ کس...

***********************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط مسافر|

پای تقدیرم نسوزی تو که خاطرت عزیزه

کفترم بشم جلو پام کسی گندم نمی ریزه

راهتو ازم جدا کن طاقتم خیلی زیاده

من خودم راهمو می رم با همین پای پیاده

منتظر نمون عزیزم اشک چشمامو ببینی

می دونی؟ خیلی صبورم تا قیامتم بشینی

بارها گفتم و می گم بالشم همیشه خیسه

اما از گریه ی یک مرد کسی چیزی ننویسه

تا غرورش سرجاشه تکیه گاه گریه هاته

سرپناه مطمئنی واسه حجم غصه هاته

اما من خسته م از این حال آشنای شب و روزم

برو تا همین جا تنها پای غصه هام بسوزم

درو پشت سر ببند و یادگاری هاتو بردار

خسته م از سنگ صبوری تا کجا سکوت و تکرار؟

برو تا نحسی خونه م دامن تو رو نگیره

این مسافر غریبه بلده خودش بمیره...

**********************************************

بی مهابا می نویسم

دلم برایت تنگ شده

گور پدر خانه

حاضر شو

می آیم دنبالت

با هم فرار می کنیم

عشق من .....ِ من

...

***********************************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط مسافر|

دلم این روزها سنگ شده...

یا نه...

کاغذ شده مثل یک تکه کاغذ مچاله...

قیچی دست کیست تا این کاغذ را تکه تکه کند؟

هر کدام که باشی...

بالاخره دشمن داری

چه سنگ...

چه کاغذ...

و چه قیچی...

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط مسافر

                "حسرت"

افسوس دلی نیست که آرام شود حیف

با خنده ی زیبای کسی رام شود حیف

یا محض تنوع کسی از عشق بگوید

از برق نگاهش دل من خام شود حیف...

********************************

         "بی وزن"

درگیر توام اگرچه در بند گناه

ای در نظرم همیشه ام پشت و پناه

بی وزن شدم رباعی از من جوشید

لا حول و لا قوه الا بالله...

 

********************************

                 "بی تاب"

فریاد کسی به گوش ماها نرسد

ماهی خیال ما به دریا نرسد

ترسیده ام از نبودنت می گریم

این گریه گمانم که به فردا نرسد....

 

*******************************

                     "دودستان"

در کوچه ی ما سطل زباله ست عزیر

پس کوچه چرا پر از نخاله ست عزیز

از خاک سفیدمان شنیدی چیزی؟

آشی که نخوردی آش خاله ست عزیز

 

********************************

               "طنز شیمیایی"

تبخیر شدم من از نبودت ای دوست

ترسیده ام از چشم کبودت ای دوست

حالا میعان شوم که آگاه شوی

فرقی نکند بود و نبودت ای دوست...

 

********************************

              "گریه"

لبخند منو تو آرزو کن شاید...

با خنده دلم رو زیر و رو کن شاید...

این گریه چه آبرویی از قلبم برد

ای خنده تو حفظ آبرو کن شاید...

 

*******************************

بسه...

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط مسافر|

بدون حرف می روم سقوط می کنم فقط

دلم گرفت در نماز قنوت می کنم فقط

نه محرمی که درد دل کنم نه سایه ی کسی

بدون شرح می شوم سکوت می کنم فقط...

**********************************

دل بسته شدم خودت دلو پیرش کن

دلواپستم دلم رو تعمیرش کن

کابوس بد نبودنت پیرم کرد

خواب بدمو تو خوب تعبیرش کن

**********************************

تنها برو اما بدان می میرم از دلواپسی

عادت شده شب گریه های من برای اطلسی

 من بی تو می میرم ولی شاید شنیدم قبل آن

تکرار شد لبخند تو یک شب در آغوش کسی

**********************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط مسافر|

پرسیده بودی چرا کمرم تا شده؟

کله قندی های کنار خیابان را دیده ای؟

هر کس صلاح بداند از رویشان رد می شود...

***************************************

هان گلم از درد دلهایم کسی چیزی نگفت؟

از دل معصوم و تنهایم کسی چیزی نگفت؟

کاش می ماندی ببینی حال و روز خانه را

می روم از آرزوهایم کسی چیزی نگفت؟...

***************************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط مسافر

              ۲ و ۵۸ دقیقه...

ساعت حدود سه صبحی بدون نور

من محو قاب عکس مانند بوف کور

روزی به جای عکس بودی کنار من

لعنت به بخت بد لعنت به چشم شور...

*****************************

               بدون شرح...

سرما نخورده ام اما صدای من...

از گریه ی زیاد از اشک جای من...

گفتند عاشقی یک دانه ای تکی

تنها شدم شبی گویی خدای من...

******************************

             قصه ی همیشگی...

در چشم خیس من آخر چه دیده ای؟

کز آدم و از این عالم بریده ای

باشد... بمان گلم امشب کنار من

از گریه های مرد چیزی شنیده ای؟...

****************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط مسافر|

این روزا دستم پره از شعر...

**********************************

                           نرو

شمع ها را مرهمم سو می کنم امشب نرو

رازهایم را دگر رو می کنم امشب نرو

چشمهایم سیر چون محو تماشایت نشد

خانه ات را آب و جارو می کنم امشب نرو...

**********************************

                       بزرگ شدی

محبت ها به من کردی و مهر اندر دل افکندی

هنوزهم مثل ایام جوانی خوب می خندی

دو ماهی می شود فکر پریدن مانده در ذهنم

که فهمیدم به دست خود دو بند کفش می بندی...

**********************************

                            داغ

بی قرارم تا کی این پهلو و آن پهلو کنم؟

سوخت دل من تا به کی خاکسترش جارو کنم؟

داغ های من زیادند و تو کم صبری عزیز

داغ اول جان مَکَن تا داغ بعدی رو کنم...

 

**********************************

لا به لای درختان دنبال خدایی می گردم که سهراب می گفت...

**********************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط مسافر|

من پرم از حادثه از من ولی عبرت نگیر...

زود رنجم عاشقم شو پیشه ی غفلت نگیر...

همسفر از پشت سر تعقیب کن عشق مرا...

خط ممتد قطع شد از سمت چپ سبقت نگیر...

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط مسافر|

ساعتی را در کنار تو بخندم... می روم

بند کفشم را فقط محکم ببندم... می روم

کم تحمل هم شدی... رفتم به روی چشم... چشم...

لا اقل فرصت بده در را ببندم... می روم...

*************************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 10:11 بعد از ظهر توسط مسافر|

زاده ی عرشم و چندیست که درمانده شدم

غره گشتم کمکی برگ خزان خوانده شدم

برگ پاییزی زردم که به اصرار خزان

سیبی از عرش برین چیدم و زان رانده شدم...

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط مسافر

هر چه خاطراتم را مرور می کنم...

فقط لحظه های خداحافظی را به خاطر می آورم...

مگر من با چند نفر خداحافظی کرده ام؟...

من تمام عمر در حال خداحافظی بوده ام...

آه...

یادم رفته بود که مسافرم...

کاش کسی در این دنیای لعنتی بود که گاهی به من سلام می کرد...

کاش...

نه نمی خواهم...

از این به بعد با خودم تماس می گیرم...

با خودم قرار می گذارم...

و با یک شاخه گل سر قرار می روم...

آنقدر منتظر می مانم...

تا...

بیایم...

زیر برف همین زمستان لعنتی...

بدون چتر...

آه...

چقدر هوس یک نسکافه ی داغ دو نفره کرده ام...

دو فنجان می ریزم...

یکی را خودم می خورم...

و دیگری را...

دیگری را...

خودم می خورم...

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط مسافر|

یلدا...

هه...

آن هم چه یلدایی...

همه دور هم جمعیم...

من...

خیالش...

سکوت...

اشک...

تنهایی...

خلوت...

می بینید خانواده ی مرا؟؟؟!!!

همه چیز اینجا مال اوست...

بویش...

یادش...

خاطراتش...

اما...

یلدای او کجا و...

یلدای ما کجا...

یلدای مرا به خاطر بسپار...

حال...

یلدای او...

او...

همسفرش...

لبخند...

همسفرش...

دل خوش...

همسفرش...

زندگی...

همسفرش...

همسفرش...

همسفرش...

لعنت به...

لعنت به...

به...

من...

 

**************************************

یلدای ما که نامبارک است...

ولی...

یلدای شما مبارک...

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 2:34 بعد از ظهر توسط مسافر|

سلام دوستان

بابت تاخیرم عذرخواهی می کنم

اما بازم بعد یه تاخیر طولانی دست پر اومدم

استاد حسین پناهی یکی از افرادی بود که قبل از مرگش هم واقعا دوسش داشتم

سادگی و بی غل و غش بودن این هنرمند واقعی منو واقعا شیفته ی خودش کرده بود

اشعار بی نظیرش هیچ وقت از یادم نمی ره

اشعاری سرشار از سادگی و عطوفت

شعر جدیدی که گفتم منو یاد ایشون انداخت

این شعرمو تقدیم می کنم به این هنرمند عارف

                                         " کودکی..."

یاد آن دوران بی عاری بخیر                                 کودکی لبخند تکراری بخیر

یاد آن کهنه گذرهای قدیم                                   یادگاری های قاجاری بخیر

سادگی ها خانه های کاگلی                              یاد خواب ظهر اجباری بخیر

یاد آن دلشوره های مادرم                                  شب نشینی ها و بیداری بخیر

آسمان آبی شهر فرنگ                                      قصه های کوچه بازاری بخیر

کم خوری در سفره ی عید و بهار                          ترس از دل درد و بیماری بخیر

جرزنی در فوتبال و گاه گاه                                   رد آن گل های دیواری بخیر

یاد بابایی که نان می داد و رفت                           قصه های کودک و گاری بخیر

یاد کفش پاره ی آموزگار                                     مشق شب از روی ناچاری بخیر

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط مسافر|

گاهی انگار صدایم را نمی شنود...

                                                      یادگاری

یه جوری درو وا کن امشب برو نذاری بفهمم که راهی شدی

یه نامه برای دل من بذار بگو لیلی اشتباهی شدی

عجب قصه ی خنده داری شده خودم سرنوشت و رقم می زنم

من از ترس این که تو سردت بشه بجات زیر بارون قدم می زنم

شنیدم هوای چشات ابریه به جای تو من گریه کردم گلم

سرم گیج می ره با اینکه کسی نبوده که دورش بگردم گلم

بذار این دفه (دفعه) من مسافر بشم فقط شونه تو توی بغچه م بذار

که با یاد دست تو شونه کنم پریشونیامو دو ساعت یه بار

واسه دلخوشی منم که شده فقط یک سلام بهاری بده

برای شبایی که بارون ام دو تا شونه تو یادگاری بده...

********************************************

فدای دلهای شکسته...

مسافر...

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط مسافر|


آخرين مطالب
» بی هویت...
» "یکی برای خودش همه برای یکی"
» دل سر پر!!!
» رباعیات زهر ماری...
» ماه غریب...
» دوباعی...
» گور پدرش...
» چهارشنبه دوری...
» حیف نامه...
» کلاغ قصه ت...

Design By : Pichak